این وب سایت دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته می باشد و طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بازدیدکننده باید بالای 18 سال باشند

جملات کوتاه و خاطرات انجمن

این مورد را ارزیابی کنید
(15 رای‌ها)

 

بگذار بگذرد...

بگذار بگذرد
انتظار فصلهاي سياهت
بر چارچوب ساده و خوش باور پنجره
بگذار پشت ميزهاي كسالت
فال قهوه ي تلخ بگيرم مدام،
بر سينه ي مضطربم خواهد ماند.،،
رؤياي حلقه هاي گل......


تو باشی و یک پیپ...

تو باشیو یک پیپو
منو یک شب پاییز...
چه می خواهم؟!
دگر هیچ و دگر هیچ و دگر هیچ

 

برای کشتن یک جامعه روشی ساده بکار گیرید
بر فرهنگ آنان تمرکز کنید، ابتدا کتاب را از آنان بگیرید و بعد سرشان را درون تلوزیون فرو کنید.

کارل پوپر


مطالعه فراموش نشه
انجمن پيپ ايران دعوت می كند مطالب را جای سوالهای تكراری  در وب سايت مطالعه كنيد


جملاتی مخصوص پیپ کش ها

اونایی که پیپ می‌کشن، این جملات رو بیشتر درک میکنند!
برای مصرف دخانیات با پیپ حتما و باید بیشتر بدونن!
باید بیشتر کار کنن و زحمت بکشن!
و حتما انتظار دودی که از قلیون دارن، از پیپ ندارن!!


 تدخین سیگار یا پیپ؟

پيپ و دنياي خاص اون رو بايد از اون ديد بهش نگاه كنيم كه چرا منه ايراني كه گرفتار تدخين هستم عادت كردم روش تدخين غلطي رو انتخاب كنم ؟! چرا بايد بي حوصله باشم حتي توي اين مورد گرفتاري كه دارم ؟!
چرا بايستي در مورد تدخين ، منه ايراني سيگار رو انتخاب كنم و در كشور هاي پيشرفته پيپ و ثروتمندان سيگار برگ ؟
تفاوت من با اونا چيه ؟!
حتما بايد بوي بد سيگارم رو همسرم بهم متذكر شه يا تحمل كنه ؟
حتما بايد بوي بد سيگارم رو بقيه تحمل كنن تاكسي مترو و غيره !
حتما بايد روزي بالاي بيست نخ بكشم و نشانه گذاري كنم جاي جاي قدم هام رو با ته سيگار سمي ام !؟
نه لاكچري ام نه ثروتمند
ولي مي تونم پيشرفت كنم و سيگار رو بگذارم كنار و پيپ رو انتخاب كنم
تفاوت سيگار و پيپ مثل تفاوت گوشت و سوسيس و كالباس


ماجرای بریده شدن گوش ونگوگ

 

پرتره ون گوگ پس از بریدن گوش چپ خود 1889

(ونگوگ این نقاشی را از روی آینه به تصویر کشیده است و به همین دلیل گوش چپ او در تصویر، گوش راست او بنظر میرسد.)
ماجرای بریده شدن گوش ونگوگ

روایت درستی است از آخرین تحقیقات انجام شده که ون گوگ به یک روسپی به نام راشل دل بسته بود و چون مال و منالی نداشت به او بدهد، به دلبر خود قول داده بود که به او یک "هدیه گرانبها" تقدیم کند، و این البته گوش خودش بود. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد، زیرا راشل واقعا گوش بریده را دریافت کرد.

ونگوگ علاقمند به دنياي پيپ بود.


 خاطره آقای مايانی از پيپ و عوارضی:

اندر حکایت "کاپیتان بلک":
سه شنبه این هفته در سفر به ماموریت کاری به شهرستان نایین با خودرو خودم، صبح خیلی زود در حال کشیدن پیپ بودم که در عوارضی کاشان کارمند عوارضی در حال اخذ عوارض و ارائه قبض وقتی پیپ رو در دست من دید پرسید:
چه کنم که دود پیپ گلو رو نزنه!
گفتم: دود پیپ گلو رو نزنه؟!همین جا بگم؟ همین حالا؟
گفت: بله
نگاهی به چند خودرویی که در پشت سر من در نوبت بودند کردم و در حال آماده شدن برای حرکت گفتم:
- از دکه پیپ نخر
- کاپیتان بلک نکش
- دود پيپ رو در گلو و ریه نده


ایلهان برک:

 یک انسان اگر بخواهد
حتی با صدایش هم می‌تواند در آغوشت بگیرد...
ایلهان برک

ایلهان برک


قطعه موسیقی هوای پاییز:

  رونمایی از قطعه موسیقی هوای پاییز
کار مشترک ماسترو رحیمی و هرکول انجمن پیپ

جهت دانلود فایل صوتی روی آدرس تلگرامی  زیر کلیک کنید

https://t.me/Ebooktabac/72

جهت گوش کردن موسیقی به انتهای مطلب مراجعه نمایید

متن قطعه ی موسیقی هوای پاییز :

پاییز وفادار ترین فصل خداست...
حافظه ی خیس خیابان های شهر را
همیشه همراهی می کند
لعنتی، هی می بارد و می بارد…و می بارد…
و هر سال عاشق تر از گذشته هایش
گونه های سرخ درختان شهر را
می بوسد ومی بوسد ومی بوسد و...
و لرزه می اندازد به اندام درختان
و چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق
برای لمس تن زمین ...
چه حکایت عجیبی است هوای پاییز !
تنها را تنها تر می کند و عاشق را عاشق تر
من هنوزم باران را بی چتر
قهوه ام را بی شکر
و پیپ ایرانی پاسارگادتاباکیم را با توتون های خاص پدر پیپ ایران دوست دارم ...
و اما تو عشق ونوسی من ......سفر را اگر هنوز بی چمدان دوست داری،
قرارمان یک روز بارانی از همین پاییز در کافه آرتین

پاسارگادتاباك وكافه آرتين
مراجعه حضوری : رز میرداماد ، ط2
ارسال :‌‌‌09352200077


 کارت پست قدیمی:

    کارت پست قدیمی مربوط به اوایل قرن 20 میلادی 
اول مرد خلق شد سپس زن و بعد از آن تنباکو برای تسلای مرد

کارت پست قدیمی د رمود تنباکو


  پیپ منشا تفکر است:

 پیپ منشا تفکر است و
منبع لذت و همدم خردمند؛
آنکه (پیپ) تدخین می‌کند فکر او فیلسوفانه و فعل او خیر خواهانه است
ادوارد جرج بالور-لیتون

ادوارد جرج بالور-لیتون


 پیپ در پاییز:

 پاییز
‎یک نوار کاست قدیمی است
‎که یک طرفش
‎با صدای باران پر شده
‎یک طرفش با صدای تو...
افسردگی پاییزی با کاهش نور خورشید و
‎کاهش ترشح #هورمون ملاتونین، احساس #خواب_آلودگی و افسرده خویی و کاهش انرژی به همراه دارد استفاده از رنگ های شاد و طیف سرخ مثل نارنجی باعث کاهش علائم میشوند!
استفاده از قهوه و تدخين مورد علاقه شما مثل پيپ و سيگاربرگ و يا سيگارپيچ مي تواند سطح هوشياري شما را بالا ببرد ،
معمولا شش ماه دوم سال را
فصل قهوه و فصل پيپ مي نامد .
پاييز خوبي داشته باشيد .


 آقای مهرجو:

سلام جناب استاد رحیمی

سالها بود پیپ داشتم گاهی روشن میکردم، ولی در عالم آن نبودم، دورنمایی میدیدم رازآلود..
باشما وارد آن عالم شدم.
پیپ برایم معنادار شد و من معناهای زیادی از آن فهمیدم.
عالم پیپ معنا و مفهومی خاص دارد و فهمیدن آن معنا نیازمند زیست جهان ویژه ای است، زیست جهانی که در آن دانش و هنر، اصالت، درستکاری، صداقت، دقت، نظم و نظافت و طبیعت ارزشمند و زیباست.
پیپ یک نماد است از آن جهان.
پیپ صبر است، آرامش است.
پیپ ناز است و من ...

آنچه گفتم از شما آموختم.
شاد و سلامت باشید استاد


پیپ پشت ویترین:

همچون تولد کودکی
در هواپیمای در حال سقوط
من
در پایان
آغاز شدم...
مانند شاعری که نوشت ، اما هیچ وقت نوشته نشد ...
نقاشی که کشید ، اما هیچوقت کشیده نشد...
و شاید
شبیه یک پیپ که سالهاست پشت ویترین فروشگاه پیپ ، در انتظار هم آغوشی با لب های من است ...


 قاصدکی در باد:

نام اثر : قاصدکی درباد ...
حالا میان این هوایِ نابسامانِ شهریور؛ته تغاری تابستان،این دخترکِ لوس با موهای پریشان، گیسووانش را به دست باد پاییز میدهد و هنوز دستانش از گرمای مرداد،داغ است،حالا بین دل آشوبی هایِ این روزها،من در خیال خود ،پشت پرچین مهربانی هایت،با یک فنجان قهوه و یک پیپ برلب نشسته ام....
نگاه میکنم به تو...
به روزهایِ عاشقیِ پیش رو....
و قاصدک هایِ دلم را در میان هوایِ تابستانه ای که بوی برگ های زرد را دارد، فوت میکنم...و با عطر نفس هایم قاصدک هارا برایت میفرستم...
تا دلتنگی هایم را ،احساسم را ،نفس بکشی...
و بدانی این سرِ دنیا..؛قلبی برای همیشه، برای تمام آمد ورفت های چهارفصل دنیا؛ بخاطر"تو"می تپد...
بوی دلتنگی های پاییز می آید....
و من اینجا بدون دست های تو .....
و پاییزی که بی رحمانه ،به قصد کشتن این عشق ،به سمتمان می تازد...
باید به سرزمین پاسارگادتاباک بروم،تا با کمک ماسترو رحیمی عزیز ، پیپ هایم! این سلاح های عاشقانه را ، از باروت عشق ، مسلح کنم، تا به جنگ پاییز بروم... .


 پيمان مايانی:

استاد رحیمی مهربانم،

هنر و فرهنگ و شخصیت جذاب شما در جذب انسانهای فرهیخته با جادوی پیپ و شخصیت آرام و وارسته در پشت چهره معلم سخت گیر؛ جذابیت دنیای والا و عمیق پیپ را بهانه ای کرده است برای معاشرت با شما

نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند؟
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند؟

روزی به مخاطبان جمله ای گفتید:
شما لایق اسموک بهترین توتونهای دنیا هستید
این جمله دنیای مرا نسبت به پیپ دگرگون کرد

بعد از آن دوستانی که در هنگام اسموک پیپ از من می پرسند که چه توتونی مصرف می کنم این پاسخ را می شنوند که بهترین توتونهای دنیا مثل دانهیل و توتونهای مایسترو رحیمی؛ آنگاه حس احترام و تفکر عمیق و سوالات آنها در این باره شروع می شود ۰۰۰ ۰

دل تنگ هم نشینی با شما؛ در دنیای دود توتون نایت کپ دانهیل
پنج شنبه ۷ شهریور ،نیمه شب

با آرزوی بهترینها


 آبتین روانبدر:

 دودی که هر شامگاه از پیپ من بالا می آید
همچون ققنوسی هست که از خاکستر و آتش برخاسته
ومن
در میان این دود که اطرافم را فراگرفته
به اساطیری های اعماق خود
عمیقانه فکر میکنم
آبتین روانبدر


کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد:

 

در حالی که دکتر مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,برای مرد زندگی ام به سلیقه خودم پیپ بگیرم, به یک کافه برویم و قهوه ها ی عاشقانه بنوشیم...
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.
کتاب :
ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد
نویسنده:[ پائولو کوئلیو ]


شعری که هیچوقت نوشته نشد:

 تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار هزار نفر...
به تو فکر می‌کنم...
در چشم‌های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می‌کنم...
و هر روز
به نیابتت بر پیپ چوبیم بوسه میزنم...
این همه تنهایی در من یک جا جمع نمیشود...
بیا و مرا از من رها کن...
هر روز ساعت پنج عصر من با همه ی دلتنگی هایم در همان کافه آرتین که پاتوق اولین قرار عاشقانه مان بود جمع میشویم...
بیا و مرا از من رها کن...
عشق ونوسی من...
دوباره برایم لبخند بزن...
دوباره مرا جانی دوباره ببخش...
که بی تو زندگی ،مسابقه دوِ، عقربه های ساعت بدون خط پایان است ... .


ملاقات با ماسترو‌ رحیمی:

جناب رحیمی گرامی
یادداشتی برای ملاقات و خرید امروز جمعه 23 آبان 96 در فروشگاه پاسارگاد تاباک تقدیم به شما:
از آشنایی با شما و انجمن پیپ ایران بسیار خوشوقت و خرسندم
شاد باش من را به انجمن، و برای روی کرد عالی به این هنر و ارائه و نشر دانش و تجربه حرفه ای خود به ایرانیان بپذیرید
بی شک روی کرد شما به این حرفه چه از لحاظ معنا، هنر و فن و چه به لحاظ حرفه تجاری در تاریخ ایران یکتا و بیتاست
ارائه دانش و تجربه گرانبها که با دشواری و بهای سنگین تفکر، تلاش و تجربه و صرف هزینه های بسیار سنگین معنوی و مادی و تلخ و شیرین به دست آمده؛ که با سخاوت و ارزانی و به زبان ساده و گویا و مردمی شما بیان می شود، خود رازی از حرفه ای بودن شماست
پر واضح است که هزینه های گزاف از ارکان تجربه های گران است.
و ارزان ارئه کردن این همه، از عشق و سخاوت شما سرچشمه می گیرد.
این بیان ساده و مردمی بر خواسته از دانش و تجربه گران شما از چنین حرفه و هنری، با چنین قدمت، تنوع و پیچیدگی، در ابعاد و سطوح و سیع تاریخی، اجتماعی و حتی طبقاتی در تمام جهان، آن هم با سازگاری با فرهنگ ایرانی و ترجمه آن به فرهنگ ایرانی ستودنیست
بی شک ارائه این دانش و تجربه گران که به زیبایی و پر از احساس بیان می شود برای هر مخاطب حرفه ای و غیر حرفه ای، کهنه کار و تازه کار مفید و و راهگشا و تاثیر گذار است
میدانم که بارها و بارها حتی از زبان کهنه کاران با سخاوت و شهامت حرفه و هنر پیپ شنیده اید که با ورود به دنیایی که شما از این حرفه و هنر ساخته اید چقدر آموخته اند وبرداشت کرده اند و حتی دانسته اند که نمی دانند و باز به زیبایی و روانی تمام از شما آموخته اند

با آرزوی خرمی و شادی و بهروزی برای شما و همکاران گرامیتان
پیمان مایانی

ملاقات با ماسترو رحیمیجناب رحیمی ارجمند
با درود و احترام و شاد باش

شما و انجمنتان به تمام معنا حرفه ای هستید
آن که فرهنگ و سواد و درک و تشخیص دارد قدر و منزلت شما را می داند و به اندازه خود با شما ارتباط حرفه ای دارد
برای آن که درک و تشخیص ندارد یا روان و رفتار نا درست دارد
که متاسفانه در شبکه های اجتماعی در تمام زمینه ها این پندار ها و کردارها و گفتارهای زشت بیداد می کند
روان و توان خود را فرسوده نکنید و و وقت ارزشمند خود را هدر ندهید
جواب ابلهان خاموشیست
شما از اثبات شده اید در تاریخ این حرفه در ایران و در سطح جهانی
شما به هیچ عنوان نیازی به اثبات خود ندارید
چه رسد به دفاع از جایگاه حرفه ای خود
ملاقات با ماسترو رحیمی

خاطره پيمان ماياني از ماسترو رحيمي
پرستیژ و اخلاق حرفه ای
واژه هایی که با هر بار حضور در پاسارگاد تاباک در ذهن می درخشد
و خرید بهانه ایست برای حضور در محیط دل انگیزی که خلق کردید به معنای تمام حرفه ای با مهربانی و مهمان نوازی به روش استاد رحیمی دوست داشتنی

با افتخار دوست دار شما
پیمان مایانی


یکی از همین روزها:

یکی از همین روزها
پیپم را عوض میکنم!
تقویم را بهم می ریزم!
دلتنگی ام را می دهم باد ببرد،
پیچکی میشوم بر دست هایِ عاشقِ تو
و دیگر هیچ غروبی
غروبِ جمعه نیست ...


 كبريت انجمن پيپ و نجات جان ما:

شايد باورتون نشه ولی كبريت انجمن پيپ جان من و همسرم رو نجات داد،
جاده برفی تبريز
برف
برف
كولاك
طوفان
سرما
اين انسان كه جانش به لحظه ای بنده
شدت سرما وحشتناك
پيپم رو تازه گرفته بودم
قبل از سفر به خانم گفتم كنسول وسط برای پيپ و وسايله منه دست نزنی
خوشحال برای سفر به سمته مقصد
فكر نمی كردم اين اتفاق پيش بياد
خودرو من و خانم رسما يخ زده بوديم
ترافيك صفحه برای ماشين نگذاشته بود و خلاصه ماجرا خاموش و بدونه هر وسيله گرمايی
كنار جاده هرچی گيرمون ميومد با كبريت بلندی كه انجمن پيپ بهمون داده بود آتيش روشن كرديم
خاطره من از انجمن پيپ
بهمن ١٣٩٥


 ورود من به دنیای پیپ:

خوب یادمه اولین باری که میخاستم وارد دنیای پیپ بشم ... وارد انجمن پاسارگاد تاباک شدم...با کلی ذوق و شوق نشستم مطالبو با دقت از اول تا اخرش خوندم... خیلی لذت بخش بود خیلی دوست داشتم تو این زمینه اطلاعاتم بالا بره... تجربه های فوق العاده ارزشمند استاد کامران و بقیه اساتید که واقعن برای من ارزش بالایی داشت... تنها چیزی که برام جالب بود گذر زمان بود من از ساعت سه بعد از ظهر نشستم پای سیستم وقتی از پای سیستم بلند شدم ساعت ده شب بود برای خودم هم جالب بود هفت ساعت گذشته بود و من اصلن متوجه نشده بودم... حتی با اینکه مدت زیادی از اون روز میگذره هنوزم ب انجمن سر میزنم اطلاعات رو مرور میکنم و از تجربیات سایر دوستان استفاده میکنم... و ب جرعت میتونم بگم اگه ی روزی یکی ازم پرسید پیپ یعنی چی؟ بهش میگم برو به فروم انجمن پیپ پاسارگارد تاباک ... جایی که جراحان پیپ ایران  بهت میکن پیپ صرفا فقط ی کالبد فیزیکی نیست....
پیپ احساس داره..پیپ حرف میزنه ...کافیه الفبای صحبت کردن باهاشو یادبگیری رفیق...
خاطره من از انجمن پيپ ايران

خوب یادمه اولین باری که میخاستم وارد دنیای پیپ بشم ... وارد انجمن پاسارگاد تاباک شدم...با کلی ذوق و شوق نشستم مطالبو با دقت از اول تا اخرش خوندم... خیلی لذت بخش بود خیلی دوست داشتم تو این زمینه اطلاعاتم بالا بره... تجربه های فوق العاده ارزشمند استاد کامران و بقیه اساتید که واقعن برای من ارزش بالایی داشت... تنها چیزی که برام جالب بود گذر زمان بود من از ساعت سه بعد از ظهر نشستم پای سیستم وقتی از پای سیستم بلند شدم ساعت ده شب بود برای خودم هم جالب بود هفت ساعت گذشته بود و من اصلن متوجه نشده بودم... حتی با اینکه مدت زیادی از اون روز میگذره هنوزم ب انجمن سر میزنم اطلاعات رو مرور میکنم و از تجربیات سایر دوستان استفاده میکنم... و ب جرعت میتونم بگم اگه ی روزی یکی ازم پرسید پیپ یعنی چی؟ بهش میگم برو به فروم انجمن پیپ پاسارگارد تاباک ... جایی که جراحان پیپ ایران  بهت میکن پیپ صرفا فقط ی کالبد فیزیکی نیست....
پیپ احساس داره..پیپ حرف میزنه ...کافیه الفبای صحبت کردن باهاشو یادبگیری رفیق...
خاطره من از انجمن پيپ ايران


 مرداد ماه بود هوا گرم و آفتاب داغ:

مرداد ماه بود هوا گرم و آفتاب داغ، خسته از كار روزانه و به سمت منزل در حركت بودم، سوار تاكسی كه شدم ديدم راننده داره پيپ می كشه خوب ما خانوم ها اكثرا كارای بدون اجازه رو گارد داريم يعنی تا اومدم طرف رو منع كنم بوش تحريكم كرد و ديدم چه خوبه  خلاصه ديدم راننده با اون سيبيلاش كبريت ميزد من مونده بودم اين همه كار رو باهم چطور انجام ميده يه چيزی هم هیي فشار ميداد داخل پيپ چايی هم به راه بود اينقدر نگاه كردم راننده گفت آبجی اگر ناراحتت می كنه خاموش كنم، گفتم نه خواهش آقا كنجكاو بودم برگشت عقب يه كبريت داد مشكی كوچك روش نوشته بود انجمن پيپ پاسارگادتاباک گفتم ماله منه گفت بله همين پيپ ميپ واسه آقاتون خواستی همين جاست، پياده شدم و تلگرام زدم من كه اصلا شوهر ندارم.
سرتون رو درد نيارم مدتی هست به لطف اين انجمن سيگار نمی كشم
پيپ می كشم توی تنهايی خودم
آروم...
خاطره من از انجمن پيپ
مرداد ١٣٩٥


  یهو هوس پیپ کشیدن کردم:

سلام

آخرای دی ماه بود که تو مغازه نشسته بودم
یهو هوس پیپ کشیدن کردم خیلی برام عجیب بود که اینجوری هوس کردم در صورتی که تا حالا نه پیپ رو دیده بودم نه تا اون موقع طرف دود رفته بودم.
با خودم گفتم تو وب یه سرچی کنم ببینم چی بالا میاد!
 یکی 2 تا رو نگاه کردم حال نکردم باهاشون تا تو سایت پاسارگاد تاباک اومدم. اولش فکر کردم اینم مثل بقیه هستش ولی وقتی بیشتر تو سایتش گشتم با دنیای پیپ و توتون پیپ و قهوه مواجه شدم حتی عضو انجمنشون هم شدم.
خلاصه با مشورت تیم پاسارگاد و کافه آرتین تونستم یه پیپ مدل کنت شرکت گاسپارینی تهیه کنم .
یه نکته خیلی خوبی هم که از فروشگاه پیپ دیدم پیگیری سفارشم بود که به دستم برسه.
اینم خاطره سال 95 من از فروشگاه پاسارگاد و کافه آرتین


تولد چهل و چهار سالگيم بود:

تولد چهل و چهار سالگيم بود، خانم برام هديه ای گرفته بود، ميان جمع و اون همه شلوغی وقتی هديه رو باز كردم، اشك توی چشمام جمع شد يادم اومد ٥ سال پيش اول رابطمون دمه ويترين يه اسموک شاپ تاباک ماباک اسمش بود توی پاساژ رز بهش گفته بودم من پيپ شرلوك هولمزی خيلی دوست دارم !
حالا بعد از پنج شش سال برام مشابه اون رو خريده بود ! فكر كن...
خاطره من از انجمن پيپ
آبان ١٣٩٥


 چند سالی بود پيپ نمی كشيدم:

چند سالی بود پيپ نمی كشيدم از بس توتون ها بی كيفيت، پيپ هام شده بود دكور كتاب خونه،احمد يكی از دوستام مهمان منزل ما بود و دور همی بود، وقتی برای صحبتی مردونه از صدای همهمه خانوما فرار كرديم و به اتاق كارم رسيديم احمد كتاب خونه رو كه ديد گفت ای ول عجب پيپ هايی مومن نگفته بودی تو هم اهلشی !
گفتم قديم بودم الان نمی كشم توتون خوب نيست،
گفت پسره خوب انجمن پيپ مگه عضو نيستی؟
گفتم چی می گی ،خلاصه نشستيم پای لپ تاپ گفت بزن پاسارگادتاباک
والا اينا اسمشون سخته
بعد وقتی زدم ديدم كلی سايت زير مجموعه دارن
كافه هم دارن
آدرس رو برداشتم ميرداماد
شنبه اول صبح رفتم اونجا تازه ديدم تنوع توتون چقدر زياده و خلاصه كه الان پيپ پشت پيپ و قهوه آرتين ارمنی پشت قهوه لذت می برم
خاطره من از انجمن پيپ
تير ١٣٩٥


 آشنایی من با پاسارگاد تاباک:

پيپ رو مدت ها بود كه مصرف می كردم و براي تهيه توتون و لوازمش كلی تا پايين شهر مي رفتم،به كافه ای دعوت شدم و اونجا كه رفتم ديدم روی ديوار يه استنده پيپ هست ! بعد سوال كردم موضوع چيه؟ گفتن اينجا كافه زير مجموعه انجمن پيپ هست !!! گفتم مگه ايران انجمن پيپ داره خانمی كه اونجا بودن با لبخند يه كبريت بهم داد و فضای باز كافه رو نشونم داد ، روی كبريت شماره ای بود كه بهش تلگرام زدم و ديدم چقدر از اين دنيا دورم ! الان كانال انجمن پيپ پين شده به بالاترين كانال گوشيم !
عجب دنيايی است
خاطره من از انجمن پيپ
بهمن ١٣٩٥


اولین خرید من از پاسارگاد تاباک:

دقيقا اول اسفند بود، شب قبلش تبليغ انجمن پيپ رو ديده بودم، يك ماهی بود كه اين گروه اون گروه و اين اينستا و اون اينستا بودم تا جای مطمئن پيدا كنم،
آخرش ديدم همه جا از پاسارگادتاباك بد مي گفتن !
فهميدم بايد برم همون جا، خلاصه رفتم ساعت ١١ صبح بود، آقايی نشسته بود كمي بد اخلاق با انگشترای زياد توی دستش !
سوال كه كردم و خوب جلو رفتم كمي با لبخند و نگاهی از لای دود پيپش نگام كرد گفت از اونور انتخاب كن و خلاصه راهنمايی كرد و كلی چيز روی پيپ بهم هديه داد، خلاصه خوشحال رفتم شركت درب رو بستم مدير عامل نيومده بود، گريزی زدم توی تراس و پيپ رو روشن كردم و احساس می كنم آروم تر و خوش بو ترم...
خاطره من از انجمن پيپ

اول اسفند ٩٥


 درج خاطرات شما در کانال تلگرام پاسارگاد تاباک:

با توجه به نزديك شدن به پايان سال 96 همچون سال گذشته دوستان و همراهان عزيز خاطره هاشون در مورد مجموعه انجمن قهوه و پيپ پاسارگادتاباك و كافه آرتين رو به صورت نوشته،عكس يا فايل صوتي كوتاه بفرستن تا در كانال قرار گيرد.

به بهترين خاطره بن خريد يكصد هزار تومانی هديه می شود .
پاسارگادتاباك وكافه آرتين
اولين طراح وسازنده اصولی پيپ
انجمن پيپ ايران
مرجع پيپ،قهوه وادوات وابسته

   ميرداماد،رزميردامادطبقه دوم
   ٠٩٣٥٢٢٠٠٠٧٧

كانال انجمن پاسارگاد تاباک : pasargadtabaccafeartin@


 بوی یلدا:

بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..
قراری طولانی به بلندای یک شب..
شب عشق بازی برگ و برف...

پاییز چمدان به دست ایستاده !
عزم رفتن دارد...
آسمان بغض میکند... میبارد.
خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست...

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز...
و... تمام میشود

پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی، اظطراب های قبل از فال قهوه، قدم زدن های عاشقانه زیر باران، ارامش بعداز کشیدن پیپ ...
رفتنت به خیر...
سفرت بی خطر


 چشمان بلوطی ات:

چشمان بلوطی ات
از سراشیبی
افتاب پاییز فرو میریزد

درون قهوه ای ک ب یادت
در دهان سکوتم
مزه بوسه های نداده ات رامیدهد
میبینی
چه شیرین
تلخم میکنی از حجم نبودنت


قهوه رو میریزم:

قهوه رو ميريزم، لای در حياط رو باز ميكنم، قهوه توی دستام گرم و خوشبو جا خوش كرده، زنگ خونه به صدا در مياد، قهوه رو ميذارم رو ميز و ميرم سراغ آيفون.
من:بله؟
پستچی: بسته دارين..
ميرم بالا..برميگردم...
لباس ميپوشم كه برم ورزش. ساك، كتونی، حوله، شلوارك چيزی جا نمونده؟!تو آشپزخونه دور ميزنم. ميرم تو اتاق وسايلمو برميدارم.
زنگ تلفن:...
من: بله..سلا..حتما..ميبينمتون..بله..قربونتون..
ميام بيرون..كليد خونه روميز!
قهوه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يخ كرده، بوش كمتر شده؛ انگار ازينكه اون قهوه ی ناب قبل نيست حال خوبی نداره. همون قهوه ی چند دقيقه پيش برای اينكه فراموش شده و بهش اهميت ندادن خوشحال نيست!!
دستمو دورش حلقه ميكنم و ازش بابت يادم رفته های چند دقيقه قبل عذر ميخوام ولی اون ديگه هيچوقت داغ نميشه اون ديگه هيچوقت اون قهوه ی ناب نميشه.
سرميكشمش!
اينجا هم اشتباه ميكنم، بايد مزه مزه ميكردم، تا بهش بفهمونم كه همونقدر خوشمزس!
حالا ديگه نيست، تموم شده و من تعريفش ميكنم.
زندگی همينقدر نزديكه كه تا از دست بره! بايد قدر دونست..
گاهی فقط اونه كه مهمه نه بسته مهمه نه هيچ تلفنی از هيچ جا!
بايد قهوه رو داغ داغ مزه كرد و از بوش لذت برد .


firsttfeeling@
coffeeir@
pipeclubiran@


آغوش گرم تو کافیه:

ی شب پاییزیو ، سرد باشه
حواسم ب حواست پرت باشه
آغوش گرم تو کافیه
تا دنیایی این دیونه بی درد باشه


حالِ خرابِ حضرتِ پاییز:

حالِ خرابِ حضرتِ پاییز،مالِ من
شأنِ نزولِ سوره‌ی باران به‌نامِ تو

تنها نه من به مهرِ تو ،
آذر به جان شدم
دلتنگیِ دقایقِ آبان به نامِ تو...


 پناه می برم به فنجان قهوه ام:

پناه می برم به فنجان قهوه ام...
پناه می برم به سکوت...
به پاییز...به اشک...!
پناه میبرم به این دفتر پر از خط خوردگی
به تمام چیزهایی که فکر می کردم؛
دوستشان ندارم یک روز!
بدون تو؛ دوست نداشتنی ها؛
دوست داشتنی ترند...!


خیس و بارانی و غمگین در کافه:

خیس و بارانی و غمگین در کافه نشسته ام
کافه از سکوت پر است...
تفال به قهوه میزنم...
تو نمی آیی و من از انتظار خسته ام...
هوای پاییز بی تو پر از جهنم است...
تو نیستی
من چه عاشقانه سردم است!
تنگ در آغوشت مچاله کن مرا...
تا قلبم از فراق فریاد نکرده است!

دست مرا بگیر...
تا عشق از نفس نیوفتاده است...


پاییز که می آید:

باورکن پاییز که می آید
همین پیرمردهای تنها روی نیمکت های پارک هم ، پیپ میکشند ، به افق های دور خیره میشوند...

و به اولین عشقشان فکر می کنند
به دختری با موهای طلایی یا گیسوان سیاه
روسری خالدار یا شاید شالی پشمی
به حرفهایی که باید می گفتند
و نامه هایی که هیچ گاه به مقصد نمی رسد...
firsttfeeling@

oldman2


استالین و پیشگو:

استالین در دفترش در حال کشیدن پیپ بود که منشی اش گفت: شخصی میخواهد شما را ببیند و میگوید یک پیشگو است، استالین دستور داد اعدامش کنند و گفت: این ‌شیاد چرا این را پیش بینی نکرده بود؟!

stalin


 آموزش به نادان ها :

آموزش به نادان‌ها
همان قدر بی ثمر است که
بخواهیم با صابون
زغال را سفید کنیم…!!!

 برتراند راسل

انجمن قهوه و پیپ ایران : pipeclubiran@


 ژان پل سارتر:

 

به چه چيز فكر می كرد؟
به گذشته پر افتخارش كه به او حق می داد درباره همه چيز حرف بزند و حرف آخر را بزند. چند روز پيش، خيلی پيش نرفته بودم: تجربه چيزی بيشتر از سپری در برابر مرگ است.
تجربه يك حق است، حق پيرمردها.

#تهوع
#ژان پل سارتر


دیدگاه سجاد نوروزیان درباره پیپ:

دوران کودکی بودند کسانی که اهل پیپ بودند و خاطرات بوی خوش توتون، از اون موقع مونده بود توی ذهن من!
چند سال پیش تصمیم گرفتم پیپ بخرم!
خلاصه بعد از ماه‌ها گشت و گذار، پاسارگاد تاباک (pasargadtabaccafeartin@) رو پیدا کردم و از امیرحسین رحیمی اولین پیپ زندگی‌م رو خریدم. همراه با توتون کاپیتان بلک سفید!! با بوی نوستالوژیک!

سیگار رو تجربه کرده بودم؛ قلیون رو همینطور و البته پیپ!
اینکه چرا پیپ مورد استقبال ماها نیست و بیشتر سیگار و قلیون رو انتخاب می‌کنیم، به نظرم برمیگرده به فرهنگ‌مون!

پیپ کشیدن کار سختیه! از اون جهت که باید یه زمان زیادی صرف آماده کردن پیپ بشه، فیلتر و خشک کردن توتون و جاگذاری توتون و روشن کردن چندباره‌ی توتون و ...
وقتی هم که روشن میشه، اگه پک نزنی، خاموش میشه!
دودش هم خیلی زیاد نیست! و خیلی هم دمای دودش بالاست!
لذت بردن از پیپ کشیدن هم خیلی ساده نیست!
بعد هم که تموم میشه، باید صبر کنی سرد بشه و توتون سوخته رو خالی کنی و نظافت و جابجایی فیلتر و تمیزکردن حقه و ... اووووه یه عالمه کار دیگه! مث واکس زدن پیپ و ...

سیگار که فرت روشن میشه!
قلیون هم یه نفر ذغال رو میذاره و تنباکو و آب و ... تقریبا همه توی سری زدن، حرفه‌ای شدن!
میشینی و دو ساعتی با دود زیاد و سرد قلیون حال میکنی!

الان کاری به این ندارم که پیپ مضرات کمتری داره یا قلیون!!

آماده کردن پیپ کار طولانی و پرزحمتیه و دودش کم!
آماده کردن قلیون رو یکی دیگه انجام میده و دودش خیلی زیاااااد!!

سبک زندگی‌مون هم همینطوری شده،
حال نداریم کار کنیم و دسترنج منطقی داشته باشیم، مث پیپ!
ترجیح میدیم بقیه کار کنن و ما مصرف کننده باشیم، اون هم پرمصرف، مث قلیووون!

حالا می‌فهمم انگلیسی‌ها چرا برای خودشون فرهنگ پیپ رو ترویج میکنن و برای ما قلیون!!


  کجای کارمان اشتباه بود؟

هرچقدر پاییزسردتر، بارانی تر و دونفره تر میشود ما نیز سرد تر، بارانی تر و "تک نفره " تر میشویم.
جانا کجای کارمان اشتباه بود که حالا به چتر بالای سر "دونفره های پاییزی" هم حسادت میکنم؟
میگویم جانا نمیشود آن گوشی لعنتی ات را برداری زنگ بزنی، کمی دیوانگی خرج کنی و بگویی"جان دل حاضر شو بریم یه کافه دوتا چای داغ بخوریم تو برام شعر بخونی منم قربون صدقه صدات برم"
هوا سردتر بارانی تر و پاییزی تر می شود جانا می شود ماهم "دونفره تر "شویم؟


نمی خواهی بیایی ؟

خیلی وقت است نگاهِ منتظر به آمدنت
لای آن در کافه ی همیشگی مان
که قول آمدنت را داده بودی
گیر کرده است
سال هاست که من پشتِ آن صندلیِ چوبین
قهوه ام را خورده ام ،
و خیره به صندلیِ خالی ات
با قهوه ی نخورده ات
فالِ قهوه می گیرم
فنجان قهوه ام
پُر از ته سیگار شده است
و دسته گل روی میز پُر از خاکستر
بس است دیگر انتظار
نمی خواهی بیایی ؟


هر لحظه تشدید شدی:

دلم روز هایی را میخواست که باهم بودیم روزهایی که با یک ساعت کافه رفتن و خوردن قهوه تُرک همیشگی مان دیدن چندین بار فیلم تکراری در سینما با دیونه بازی هایی از جنس تو که فقط تو بلدشان بودی سر میشد،
دلم نگاه هایت را میخواست، التماس چشمانت که هرلحظه میگفت بمان...
حالا که نیستی، با پیپ روی لبانم، از مقابل کافه که رد میشوم سعی میکنم نگاهش نکنم، راهم را کج میکنم تا به سینمایی که همیشه با هم می رفتیم بر نخورم،ولی...

نتوانستم فراموشت کنم،
هر لحظه تشدید شدی...


پاییز فصل دلتنگیست:

 به هر جان کندنی که بود،
تابستان را بدون تو گذراندم،
تابستان میرود،
تو نیز پیش از آن رفتی،
تو بگو!!!
چگونه پاییز را بدون تو سر کنم؟
شب های پاییز طولانی تر است،
میدانم که شب های سختی پیش رو دارم،
میدانی!
پاییز فصل دلتنگیست، فصل قهوه های داغ و فصل پیپ های چوبیست
اما پاییز من به سر نمیرسد،
من در زاد روزم خواهم رفت،
پاییز من در آبان به پایان میرسد،
چون من تحمل این همه خواسته نشدن از طرف تو را ندارم،
این همه خواسته نشدن سهم من نبود.....

 

 

 

 

 

 

خواندن 6782 دفعه