این وب سایت دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته می باشد و طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران بازدیدکننده باید بالای 18 سال باشند

موسیقی های انجمن پیپ

این مورد را ارزیابی کنید
(10 رای‌ها)

ماه بی همتا  ویژه عید سعید فطر
شعر و اجرا
خانم شیوا صالحی
هنر هرکول انجمن پیپ ایران




 متن موزیک آن مرد با پیپ آمد
در عمیق ترین لایه های ذهن من ، احساس تازه ای آبستن است...
در تاریکی شب هایم هنوز یک پیپ روشن است...
و یک فنجان قهوه تلخ برای جنگ با خواب هایم لشکر کشی میکند...
به بهانه روزمعلم ،حروف الفبایم را دوباره مرور میکنم...
و از پیچ خم تلخوشیرین کودکیم عبور میکنم...
الف ب پ ، پیپ
الف ب پ پاسارگادتاباک
میم معلم ، میم مرد مهربان ، میم ماسترورحیمی عزیز....
روی یک نیمکت چوبی نشسته ام، دفتر املایم باز است و نوک مدادم را با مداد تراش تیز میکنم و گوشهایم را تیز تر.‌‌..
آن مرد آمد...
آن مرد سخت تلاش کرد...
آن مرد خستگی را به زانو درآورد...
آن مرد برای ارتقای دانش تدخین ما زحمت کشید...
آن مرد معنای دوباره ای به تولید ایرانی داد...
و در نهایت...
آن مرد با پیپ آمد

 

 


قطعه اردیبعشق ، بازخوانی شده اردیبهشت سال ٩٨
اردیبعشق
مینویسند اردیبهشت...
میخوانم اردیبعشق...
مگر میشود بهارنارنج باشد
عطر شکوفه در کوچه پس کوچه ها باشد و توبا یک #پیپ برلبانت،غرق در رویا نشوی؟
مگر میشود با این همه زیبایی اردیبهشت را #اردیبعشق نخواند ؟...
لبخند اردیبعشق روی لب های توست، توکه میخندی برایم زمین ،چیزی از بهشت کم ندارد...
اصلأ ذات بهار تغییر و تازگیست، وقتش رسیده پیپ هایی را که مدت هاست پابه پای لحظه های دلتنگیم که با من سوختند را تازه کنم...
باید همین روزها پیپ های خسته ام را بسپارم به پدرپیپ_ایران ماسترورحیمی عزیز،
تا با دستهای با تجربه اش خستگی زمستان را از تن پیپ هایم بیرون بیاورد و با همان تبسم #معلم گونه همیشه بر لبانش به من انرژی بدهد و تجربه ی سالیان خود را بدون هیچ چشم داشتی در اختیارم بگزارد...
بوی اردیبهشت می آید در این حوالی...بوی لوس ترین دختر بهار...که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد...خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش...این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی شیشه و قهرش به سختی صخره هاست...
شاید حوا دلش بهانه ی بهشت را گرفته بود و آدم دستش خالی بود که خدا اردیبهشت را آفرید ، خدا اردیبعشق را آفرید ...
اجراي هنرمندانه شيوا صالحي
تشکر از هرکول انجمن پیپ

 

 


مجموعه فرهنگی هنري پاسارگادتاباك ماسترورحيمی تقديم می كند در سال جهش توليد با مدد الهی
#کرونا_را_شکست_می_دهیم
سپاس از قهرمانان سلامت

 


متن موزیک :نامه ای برای پدر پیپ ایران:
پیراهن سفید شکوفه ‏های یاس ، به دست‏ های سرد شاخه ‏ها ، روح می ‏بخشد
دوباره دانه ‏ها ، آهنگ رفتن کرده ‏اند و به سمت سرزمین گرم آفتاب فروردین ، کوچ می‏ کنند
خورشید ، به سمت جوانه ‏ها آغوش گشوده است و نسیم شاد ، بر سر ابر ها ، دست نوازش می ‏کشد
پیپ ها ی پاسارگاد تاباکی بی شک عاشقند چون موسیقی تاروپودشان از دستان با تجربه ی یک مرد عاشق نواخته می شود
پدری مهربان برای فرزندان چوبی اش
پدر پیپ ایران ماسترو رحیمی عزیز
آرامش تدخین صحیح مان را مدیون زحمات و دانش والای شما هستیم
روز دوم فروردین...تقویم ها فقط یک حرف دارند....
روز تولد ماسترو رحيمی روز تولد پیپ در ایران فرخنده و مبارک باد تقديمی
از طرف هركول انجمن پيپ با اجرای جابر حيدری




اسفندم......
ازم بپرس اسفندی ینی چی؟
اسفندم، ینی میخوام بگم همینقد ته سال،.....
همینقد آخر .....
تاحالا نگاش کردی اسفندو؟نکردی دیگه؛ همه تون فقط میخواید اسفند بره و بهار بیاد ...
شاید اگه اسفند ، آدم بود.....اوممم
یه مرد می شد با ریشای بلندو....یه پالتوی نخ نما شده ی خاکستری... با یه بلیط یه طرفه تو جیبش.....
غروبا میرفت تو یه کافه دنج می نشستو ، یه قهوه تلخ سفارش میداد...
اوممممم شاید یه پیپ پاسارگادتاباکیم از پدر پیپ ایران میگرفتو میذاشت گوشه لبش تا دلتنگی هاشو راحت تر هضم کنه...
هیچکس فداکاری اسفندو نمیبینه...همیشه یه روز از عمر کوتاهشو میبخشه تا بهار یه روز زودتر برسه........
اهای اسفند...........
اهای آقای اسفند...........با توام..........
.یکی اینجاست که حالتو میفهمه... یکی که دلش همیشه اسفندیه..‌...
یکی مثل من که همیشه غصه آدم_برفی هارو میخوره....

 

 

 


آنجا که تویی فصل گل وباغ و تماشاست
اینجا که منم موسم ویرانی و سرماست

آنجا که دلِ توست گمانم که بهشت است
اینجا که منم برزخِ ما بینِ دو دنیاست

جایی که تویی حسرت وُ اندوه و فغان نیست
اینجا که منم غُصه به اندازه ی دریاست

آنجا همه شب، محوِ چراغانیِ ماهی
ماهی که فقط در شب من قصه و رویاست

آنجا که تویی خنده به سرحدِ جنون است
جایی که منم خنده فقط وعده ی فرداست

آنجا همه گویند که خوشحالی و شاداب
خوش باش که حال خوش توحالِ خوشِ ماست

با اینکه دلم مُرده در این گوشه ی دنیا
افسانه ی عشقم همه جا وِردِ زبانهاست

شعر و اجرا: شیوا صالحی

 

 


گروه فرهنگی هنری انجمن پاسارگادتاباک با افتخار تقدیم میکند:

‍ بهار می رسد ولے ڪجاست عاشقانه ها؟
ڪجاست ذوق بچگی؟ڪجاست آن ترانه ها؟
چرا دگر نمے تپد به شوق، نبضِ لحظه ها
ونیست چشمِمان دگر به رویشِ جوانه ها؟

جهانمان سیاه شد زِ داغ هاے بے امان
به لطفِ روزهاے غم ڪه خنده رفت یادمان
بیاو جانِ تازه بخش به قلبهاے مُرده مان
زِ ره بیا، بهار ِجان... بیا و تا اَبد بمان

اگر ڪه آمدے بیار زِ بغضِ اَبرهاے تار
به زخم هاے بیشمار،به روزگارمان ببار
قسم به دستِ پینه دار به مادرانِ داغدار
نه یار ماندو نه دیار نه دل براے انتظار

هنوز ڪشورم به سر گرفته چادر عزا
هزار زخم بر دلش زِ هر مصیبت و بلا
هنوز قلبِ میهنم زِ غصه تیر مے ڪِشد
نشسته همچنان به سوگ،اگرچه بے سروصدا

بیا ببار اشک خود به قلبِ گُر گرفته اش
بشوید اشڪِ تو مگر غبارِ شهرِ مُرده اش
بیا و جانِ تازه دِه به سرزمینِ یخ زده
زِ خواب بلڪه پا شَوَد دگر غرورِ خفته اش.

قطعه موسیقی زیبا با اجرای هنرمند خوب کشورمون شیوا صالحی و همکاری هرکول انجمن پیپ ایران

 

 

 

 


متن موزیک #کرونا
در این روز ها که #اسفند..
آخرین نفس های خود را میکشد....
عجیب دلتنگم...
مثل #پیپ_ی که هر لحظه انتظار لبهایم را می کِشد...
مثل دلتنگی #کرونا که از چین سراسیمه به ایران آمده...
مثل التماس واژه ها برای جا شدن میان شعر هایی که بوی تو را می دهند...
مثل چشم به راهیه فنجان های #قهوه برای لمس دوباره ی دستانت...
مثل خاطرات شیرین یک شاعر از تمام #پیپ_نوشته های #انجمن_پاسارگادتاباک
نیستی و من سالهاست با یک #هم_اتاقی_چوبی درون شعرهایم.... #قرنطینه ام...
چشمانت #ویروس_کرونا بودو
دل من چین بی دفاع... .

 

 

 


 نه به ولنتاین:

 

ولنتاین مبارک...
تقدیم به تمام عروسک های فروش نرفته...
شکلات های تاریخ مصرف گذشته...
گل های وحشی رز پژمرده و کادو های باز نشده...
تقدیم به او که نبود ....
ولی حس بودنش بر من شوق زیستن می داد...
ولنتاین مبارک...
از طرف یک عاشق...
از طرف یک مرد بارانی پیپ بر لب ...
از طرف تمام جاده های به مقصد نرسیده...
از طرف پدر_پیپ_ایران ..............تقدیم به تمام پسران_چوبیش که مامور به حفظ آرامشند...
از طرف قهوه های دلسرد شده و فال های در فنجان غرق شده..
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد
..... گیسوان بلندش را به باد می داد .....دست های سپیدش را به آب می بخشید
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند...
نیست تا ببیند...
تمام دکتران طهران جوابم کرده اند...
عجب سرطان بدخیمیست دوست داشتنش..

 

 

 

 


رونمایی از قطعه موسیقی جدید:

 

آدم ها که تنها می شوند غم و غصه هایشان نو می شود ،
ما پیپ کش ها هم استثنا نیستیم ، کنج خلوتی کز می کنیم و پیپ پر شده را لای دندان هایمان می گیریم ،
مرور خاطراتمان که شروع می شود و حال و روزگارامان را تلخ تر می کند کبریت می کشیم و آتش می اندازیم به جان توتون های جا خوش کرده در آتشگاه پیپ مان ،
خاطراتمان را صفحه به صفحه و روز به روز در ذهنمان ورق می زنیم و مرور می کنیم و تلخی این لحظه ها را پک به پک می سوزانیم و دود می کنیم .
آدم هایی که پیپ نمی کشند وقتی تنهایی و خلوتشان تمام شد ، بلند می شوند و می روند پی زندگی روزانه و این خلوت تلخ را تا حضور دوباره اش فراموش می کنند ،
ولی ما تا ساعت ها بوی توتون سوخته و دود شده را از محیط اطرافمان و لباسمان و پوست صورتمان حس می کنیم تا بیشتر یادمان بماند که تنهایی باز هم به زندگی ما سر خواهد زد...
از طرف یکی از سربازان لشکر پیپ ایران تقدیم به پدرپیپ ایران کاپیتان ماسترورحیمی عزیز
برگرفته از دست نوشته عضو محترم انجمن پيپ
سالار صمديان
و هنر هركول انجمن پيپ
پاسارگادتاباك

 


پاییز رسید...

پاییز رسید و
تلخی نبودن هایت در کامم ته نشین شد...
تونیستی تا چشمان منتظرم و حال پُر اضطرابم را ببینی...
من سراسر فریادم..
کلمات در گلویم راه گم کرده اند......
در تمام کافه های لعنتی تهران
تلخ ترین قهوه ها را با خاطرات شیرینت سَر می کشم...
بر شانه های ترک خورده تنهای ام سَر میگذارم و
عشق را واگویه می کنم...
پاییز به مهرش می نازد
و مــن
به تویی که ندارمت...
میدانی
تفاوت من و پاییز چیست؟؟؟
هر دو رنگ باخته ایم...
او از مهر
و مــن
از بـــی مـــهــری...
ماسترو رحیمی عزیز به دادم برس که این پاییز بدون توتون ها و پیپ های پاسارگادتاباکی ات برایم پاییز نمی شود...
پدر پیپ ایران برایم یک پیپ از غمگین ترین متریال بساز که عجیب به جادوی دستانت محتاجم...
این برایرهای ایتالیایی...بهتر از نیمه ی گم شده ام .. زبانم را می فهمند ...

رونمایی از قطعه موسیقی زیبای
هرکول انجمن
در وصف ماسترو رحیمی
با نام پاییز رسید
پاسارگادتاباك وكافه آرتين
انجمن پيپ ايران

قطعه پاییز پاسارگاد تاباک

 


در امتداد مرداد...

مرداد،آهنگی است که مجبوری گوشش بدهی تا برسی به آهنگ مورد علاقه ات...
بچه دوم خانواده است،نه به عزیزی بچه اول است و نه به دردانگی آخری...

مرداد فقط مرداد است،همانقدر تنها و همانقدر نادیده گرفتنی...
مرداد عشق اول نیست که از یاد نرفتنی باشد،عشق آخر هم نیست که ماندگار باشد،عشق دوم است و همانقدر ندیدنش راحت...
همانقدر دوست نداشتنش ممکن....

مُرداد مَرد پُر دردی ست
با شانه های خمیده با پیراهنِ چهارخانه ای
لابه لای همین چهار ضلعیها گُم شده است...

که فقط بوی پیپ های پاسارگادتاباکی اش
دردِ دوری یار را تسلاست...

مرداد شکست ‌خورده ی این داستان
ته‌نشین‌شده در  قهوه و شب

هنر هركول انجمن پيپ ايران

 


قطعه موسیقی اردیبعشق

مینویسند اردیبهشت...
میخوانم #اردیبعشق...
مگر میشود بهارنارنج باشد
عطر شکوفه در کوچه پس کوچه ها باشد و توبا یک #پیپ برلبانت،غرق در رویا نشوی؟
مگر میشود با این همه زیبایی اردیبهشت را #اردیبعشق نخواند ؟...
لبخند #اردیبعشق روی لب های توست، توکه میخندی برایم زمین ،چیزی از بهشت کم ندارد...
اصلأ ذات بهار تغییر و تازگیست، وقتش رسیده #پیپ هایی را که مدت هاست پابه پای لحظه های دلتنگیم که با من سوختند را تازه کنم...
باید همین روزها #پیپ های خسته ام را بسپارم به #پدرپیپ_ایران #ماسترورحیمی عزیز،
تا با دستهای با تجربه اش خستگی زمستان را از تن #پیپ هایم بیرون بیاورد و با همان تبسم #معلم گونه همیشه بر لبانش به من انرژی بدهد و تجربه ی سالیان خود را بدون هیچ چشم داشتی در اختیارم بگزارد...
بوی اردیبهشت می آید در این حوالی...بوی لوس ترین دختر بهار...که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد...خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش...این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی شیشه و قهرش به سختی صخره هاست...
شاید حوا دلش بهانه ی بهشت را گرفته بود و آدم دستش خالی بود که خدا اردیبهشت را آفرید ، خدا #اردیبعشق را آفرید ...
تشکر از هرکول انجمن پیپ
پاسارگادتاباك وكافه آرتين

 

 

قطعه موسیقی اردیبعشق


 

رونمايی از موزيك جديد پدر پيپ ايران

 

 

رونمایی از قطعه  سلام تابستان!
فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من ؛
نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،
بویِ فراغت می دهد ...
بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت ؛
مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی ام می اندازد ...
یادِ روزهایی که آمدنت ؛
پایانِ درس و مشغله ها بود ...
تو بخشنده ترین فصلِ سالی ...
دستانت پر است از میوه هایِ آبدار و رنگارنگ ،
نامِ تو تداعیِ کوچه هایی شلوغ
و هیاهویِ کودکانِ بازیگوش است ...
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی ؛
من به حرمتِ لبخندِ کودکی ام ؛
تو را دوست دارم ...
آغوشِ آرام و بی دغدغه ات ؛
جان می دهد برایِ سفر ...
.
.
.
اصلأ # تابستان فصل سفر است...  تابستان فصل  توتون های ناب  ویریجینیاست...
بهتر است جملاتم را به بلوغ برسانم...
 تابستان فصل توتون های ناب ویرجینیای  ماسترو رحیمی عزیز است...
 تابستان فصل سفر است... سفر به سرزمین  پاسارگادتاباک...
سفر به دنیای ناشناخته ی سیگار برگ ها ...
سفر به کشت زارهای  قهوه ...
سفر به  عاشقانه های زیپو...
و درنهایت...
سفر به سرزمین  پدر پیپ ایران ...

#mastrorahimi

موسیقی پاسارگاد تاباک

 

 

خواندن 7152 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 03 خرداد 1399 08:27

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید